سيد محمد باقر برقعى
389
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
غديريه به گلشن احديّت گل خدا بنگر * شميم عطر بهاران ز آشنا بنگر رسيد موكب عيد غدير مرتضوى * فروغ عاطفه و رحمت خدا بنگر طلايهوار سحر زد صلا به رويش مهر * طلوع نور ولا را به نه سما بنگر سحاب رحمت حق كرد باغ دين را سبز * به بوستان ولايت شكوفهها بنگر به وادى ملكوتى ، فروغ حق به دميد * در اين ستارهسرا نور كبريا بنگر ز قدسيان خداوند يا على شنويد * جلال و شوكت سر خيل اوليا بنگر بروز عيد غدير و در اين خجسته زمان * مقرّبان خدا غرق در ثنا بنگر نداى اينكه پس از من على بود مولا * به لطف ايزد منان ز مصطفى بنگر زلال چشمهء الطاف حق شده جارى * سحاب رحمت حق از شه ولا بنگر ز كوهسار كرامت دميد نور ولا * شكوه طلعت سرچشمهء بقا بنگر ز جانب احديّت چنين ندا آمد * فروغ و جلوهء خورشيد و ماه را بنگر حلول نور ولا شد عيان به خم غدير * فروغ و جلوهء خورشيد و ماه را بنگر ملك به سجدهء آدم نشست و آدم را * به پاىبوسى مولا على بيا بنگر مكان گرفت على بر سرير تخت ولا * به ناز ، دامن اين دهر رهنما بنگر به غير از اين دو صفت لم يلد و لم يولد * همه صفات خدا را به مرتضى بنگر فروغ عاطفه از دشت نور مىتابد * به آسمان ولايت ز حق ضيا بنگر به عرض تهنيت يكدگر در اين مجلس * تمام اهل ولا غرق در صفا بنگر سخن چو پرتو خورشيد بين تو اى « قاضى » * به قدر و مرتبهء او به هَلْ أَتى بنگر توسّل به ولى عصر ( عج ) بىمهر روى ماه تو در ديده نور نيست * در مجلسى كه ذكر تو نبود سرور نيست ما روزگار خويش به عشقت بسر بريم * بىعشق تو به اهل وفا وجد و شور نيست بستيم دل به عشق تو در عالم الست * بگشاى پرده از رخت عاشق صبور نيست